سلام دوستای خوبم
مدت هاست که به دلیل فشارهای کاری فرصت نکردم مطلب جدیدی به وبلاگم اضافه کنم که در خور شما عزیزان باشه . در این مدت یعنی از اواخر اسفند ۸۵ تا حال که ۱۰ خرداد ۸۶ بجز مسافرت عید که همش با ناپایداری و خرابی هوا همراه بود و کوله ها و کفش های آماده ما در حسرت صعود به قله های زیبای کردستان و کرمانشاه و زاگرس شمالی - فقط یه صعود خوب به کرکس داشته ام که به محض آماده شدن عکس ها و گزارش آپش می کنم .
تعطیلات بهار ۸۶ برای من در زادگاهم سپری شد در میان کوه های تیز و سخت زاگرس شمالی در خانه کودکی ها و خاطره هایم .
تمامی ما انسانها نسبت به متعلقات و گذشته ها و خاطراتمون داری احساسات نوستالژیک هستیم که گاهی در مواجهه با مکان ها و موقعیت ها و انسان ها به یکباره خاطرات از اعماق خاطره به سطح میان و . . . هی . . . دو سه روزی ما رو مشغول می کنن . . شاید دلگیر یا سرخوش . بهار امسال برای من بهار خاطره ها بود و اندیشیدن به گذشته ها و راه ها و آدم هایی که پس پشت نهادیم و بر گذشتیم . . .
اگه بخوام صرفا از کوه براتون بنویسم وبلاگم همینی میشه که الان می بینید دوستانی که مرتب سر می زنن و چیزی عایدشون نمیشه و بجز شرمندگی هم برای من چیزی نمی مونه پس تصمیم گرفته ام که با اجازه دوستان به وبلاگم به خونه مجازی خودم که گاهی وقتا شما منت میذارین و به کلبه من از سر لطف سرکی دوستانه می کشین یه حال و هوای تازه ای بدم و یه خورده انسانی-ترش کنم . نه فقط از فتح قله های سنگی باشکوه که از قله های دل هم حرفی زده باشم از وجود و درونیاتمون در جایگاه یک انسان از روز ها و شب هامون حتی از روزمره گی هامون .
می خوام براتون بنویسم و برای دل خودم :
از کوه ها و از آدم های کوه ها
از کوچه ها و یادها
از بچه های دانشکده در اون سالها که الان به نظرم خیلی دور میرسن
از کودکی ها و اون روزها که به نظرم نه خیلی دور میرسن
از دوست داشتن ها و خاطره ها که به نظرم خیلی نزدیک میرسن
از نگاه خاص آن زن جوان به کوچه ای که انگار راز ها در خودش داشت و من امروز اتفاقی دیدم
از پدر بزرگ و پدر
از لبخند های کوچک یک دختر کوچولوی مو بور
از همستر های کوهستان کرکس
از سرمای قله ها و ترس ها و امید ها
از رودخانه هایی که در مسیر از روی آنها یا از کنارشان می گذریم
از بازگشت هایمان به گذشته ها
از راز ها و رمز ها و نشانه ها
و از هر چیز که در من شوقی و احساسی بر انگیزد .
از همه این ها برایتان سخن خواهم گفت . . .
K2
