سلام دوستان خوبم
منو ببخشید که مدتیه آپ نکردم و مطلب جدیدی اضافه نکردم .
تا جایی که یادمه همیشه همینجور بودم از کودکی تا نوجوانی و جوانی ؛ از دبستان بگیر تا دانشگاه و بعدش . همیشه یه چیزی رو خوب شروع می کردم و بعد از مدتی بدون اینکه خودم متوجه شده باشم ناگهان به خودم می اومدم و می دیدم که : اه ای داد بی داد من باز هم دست کشیدم اما هیچ وقت متوجه نمی شدم که این کار چه وقت و در چه شرایطی اتفاق افتاده . آره دوستای خوبم اینطوری بود که من یه مدتی :
ـ دروازه بان خوبی بودم و بعد . . .
ـ می رفتم بدنسازی و گیر می دادم اما . . .
ـ دستای بلند و کشیده من جون می داد واسه بوکس و استادم چقدر همون چند جلسه اول منو پذیربه بود و تشویقم می کرد اما من . . .
- برنامه نویسی
- تری دی مکس
ـ مایا
ـ فول کنتاکت
ـ فوق لیسانس
ـ گرافیک
ـ دکوراسیون
و و و و
و ده ها و صد ها موضوع ریز و درشت دیگه
اما روزی که این وبلاگ رو ثبت کردم به خودم گفتم که اگه می خوای مثل گذشته عمل کنی لطفا و خواهشا بی خیال شو که دیدم یه هو سر و کله آنا ( آناپورنا ) پیدا شد و اول تبریک گفت که وبلاگ ثبت کردم و بعدش اعتراض کرد که چرا زودتر خبر ندادی .
ای بابا گاومون زایید ؛ حالا خر بیار و باقالی بار کن .
راستش تا اون روز هنوز وبلاگم خالی بود و مطلبی آپ نکرده بودم راستش نمی دونستم که چه باید بکنم ؟
خب ؛ تصمیم گرفتم نترسم و اعتماد بنفس داشته باشم و بنویسم آخه نا سلامتی من یه مدتی سردبیر و مدیر مسئول نشریه دانشکده بودم و یه دوره خبرنگاری هم رفته بودم .
با کمی ترس شروع کردم و بقیه-ش رو هم که خودتون می دونید . نوشتیم و خواندیم و در محضر شما از حضورتون فیض بردیم و آموختیم و باز هم می آموزیم .
اما این چند هفته . . .
کفش هام خراب شد
جایی نرفتم
چیزی در خور شما دوستای ندیده ام ندیدم و ننوشتم که براتون آپ کنم و به دردتون بخوره اما تا دلتون بخواد کتاب خوندم : دو-سه جلد از اورست ؛ ازهیمالیا ؛ کاراکوروم ؛ سنگ ؛ کوه ؛ سنگنوردی ؛ هیتلر ؛ جغرافیا ؛ فلسفه ؛ عکاسی ؛ هنر مدرن ؛جامعه شناسی ؛ سیاست ؛ پزشکی در کوهستان و . . . و یه عالمه مجله و مطلب دیگه . من خوره کتابم واقعا
.
یعنی دارم یاد می گیرم ؛ دارم آموزش می بینم .
تا اینکه . . .
تا اینکه با چند تا دوست جدید آشنا شدم و رفتم سنگنوردی و خیلی هم خوشم آمد و دارم دوره های شاگردی و آشخوری رو در محضر دوست و استاد جدیدم آقای امید سلطانی عزیز می گذرونم .
دارم طناب گره می زنم و از دیواره ها بالامیرم .
هشت و حمایت و خود حمایت و دو-سر-طناب و . . .
به هر صورت امیدوارم که منو ببخشید و عذرم رو بپذیرید ( خودم که نمی پذیرم ) .
بر می گردم .
K2
